تبليغاتX
دستیار یک خون اشام

دستیار یک خون اشام

همه چیز در مورد کتاب وفیلم وعکس وداستان و جایی برای نویسنده های جوان و ...
 متن زیبا
There are moments in life when you miss someone
So much that you just want to pick them from
Your dreams and hug them for real

گاهی در زندگی دلتان به قدری برای كسی تنگ می شود
كه می خواهید او را از رویاهایتان بیرون بیاورید
و آرزوهای خود در آغوش بگیرید

When the door of happiness closes, another opens
But often times we look so long at the
Closed door that we don't see the one which has been opened for us

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود
ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم
كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم

Don't go for looks; they can deceive
Don't go for wealth; even that fades away
Go for someone who makes you smile
Because it takes only a smile to
Make a dark day seem bright
Find the one that makes your heart smile

به دنبال ظواهر نرو؛ شاید فریب بخوری
به دنبال ثروت نرو؛ این هم ماندنی نیست
به دنبال كسی باش كه به لبانت لبخند بنشاند
چون فقط یك لبخند می تواند
شب سیاه را نورانی كند
كسی را پیدا كن كه دلت را بخنداند

Dream what you want to dream
Go where you want to go
Be what you want to be
Because you have only one life
And one chance to do all the things
You want to do

هر چه میخواهی آرزو كن
هر جایی كه میخواهی برو
هر آنچه كه میخواهی باش
چون فقط یك بار زندگی می كنی
و فقط یك شانس داری
برای انجام آنچه میخواهی

May you have enough happiness to make you sweet
Enough trials to make you strong
Enough sorrow to keep you human and
Enough hope to make you happy

خوب است كه آنقدر شادی داشته باشی كه دوست داشتنی باشی
آنقدر ورزش كنی كه نیرومند باشی
آنقدر غم داشته باشی كه انسان باقی بمانی
و آنقدر امید داشته باشی كه شادمان باشی

The happiest of people don't necessarily
Have the best of everything
They just make the most of
Everything that comes along their way

شاد ترین مردم لزوماً
بهترین چیزها را ندارند
بلكه بهترین استفاده را می كنند
از هر چه سر راهشان قرار میگیرد

The brightest future will always be based on a forgotten past
You can't go forward in life until
You let go of your past failures and heartaches

همیشه بهترین آینده بر پایه گذشته ای فراموش شده بنا می شود
نمیتوانی در زندگی پیشرفت كنی
مگر غمها و اشتباهات گذشته را رها نكنی

When you were born, you were crying
And everyone around you was smiling
Live your life so at the end
You’re the one who is smiling and everyone
Around you is crying

وقتی كه به دنیا آمدی، تو گریه می كردی
و اطرافیانت لبخند به لب داشتند
آنگونه باش كه در پایان زندگی
تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری
و اطرافیانت گریه می كنند

Please send this message to those people
(Who mean something to you (I JUST DID
To those who have touched your life in one way or another
To those who make you smile when you really need it
To those who make you see the
Brighter side of things when you are really down
To those whose friendship you appreciate
To those who are so meaningful in your life


Don't count the years, count the memories



 

|+| نوشته شده توسط هلن در جمعه پانزدهم آبان 1388  |
 فال شغل
سلام دوستان . یک مطلب جالب از این بلاگ دوستم دیدم که خیلی باحال بود .

فال شغل ... حالا چی هست . بر طبق ماه تولدتون شغل شما را پیشنهاد و حدس زده . ببینیدو لذت ببرید و نظر هم فراموش نشه .

این هم آدرس بلاگ دوستم . لطفآ به این وبلاگ هم سر بزنید .

 

http://prada.persianblog.ir/

 

آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین انجام دهید؟

در این مقاله می خواهیم ببینیم که هر کدام از متولدین ماه های مختلف، برای چه شغل هایی مناسب هستند. پس اگر دوست دارید بدانید که حرفه ی نجومی شما چیست، در این مقاله با ما همراه شوید!

برج حمل (فروردین)

متولدین این ماه دوست دارند زندگی، کار، تفریح و...همه چیز خود را متنوع و مهیج کنند. از آنجا که عاشق تنوع و هیجان هستند، برای کارهایی مثل تبلیغات، رسانه های گروهی، طراحی مُد، و معماری مناسب هستند. متولدین فروردین در کارهایی که نیازمند خلاقیت است بسیار موفق خواهند بود.

برج ثور (اردیبهشت)

متولدین این ماه دریای صبر و بردباری هستند. فقط کافی است منابع و فرجه کاری را به آنها بدهید تا سر موقع کار را به خوبی برایتان انجام دهند، و اصلاً هم برایشان مهم نیست که آن کار چقدر خسته کننده ملالت آور بوده. این افراد بانکدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم های خوبی خواهند شد، چون اینکارها نیازمند صبر و استقامت است.

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه منبع انرژی هستند، و از صبر کردن هم خسته نمی شوند (مثل متولدین ماه اردیبهشت). از اینرو نیازمند حرفه هایی هستند که در آن فرد باید روی پای خود بایستد. آنها مکتشفین، مترجمین، و هتلدارهای خوبی می شوند چون این کارها مستلزم انرژی و نیروی فراوان است. این افراد حتی اگر 5 سال هم از شروع کار یک پروژه بگذرد، انرژی خود را از دست نمی دهند.

برج سرطان (تیر)

متولدین این ماه شنوندگان بسیار خوب و برای دردودل فوق العاده هستند. این افراد طبیعتاً برای شغل هایی که نیازمند ارائه ی پند و اندرز است مثل مشاوره، حقوق، روانشناسی، روانپزشکی و تدریس بسیار مناسب هستند. اینها افرادی احساساتی هستند، به همین دلیل نسبت به احساسات دیگران نیز حساس می باشند و هر کاری از دستشان برمی آید برای رفع درد و رنج دیگران انجام می دهند.

برج اسد (مرداد)

بشاشیت و جمع گرایی بیش از حد، و توانایی متولدین این ماه برای القای زندگی و حیات حتی در کسل کننده ترین موقعیت ها، باعث می شود بتوانند رهبران فوق العاده ای شوند. این افراد همچنین در شغل هایی که در آن نیاز به تحرک، انگیزش و خلاقیت زیاد است هم موفق خواهند شد. رسانه های گروهی، تدریس، هنر، و تبلیغات از جمله کارهایی است که به خوبی از عهده ی آن برمی آیند. آنها همچنین می توانند رئیس جمهور، مدیر و رئیس و ویراستارهای فوق العاده ای شوند.

برج سنبله (شهریور)

تکیه کلام متولدین این ماه ''تجزیه و تحلیل کن!'' است. با توجه به همین علامت کارهایی به آنها داده شود تا بتوانند این نیاز درونی خود را برای تحقیق و تحلیل ارضاء کنند. تحقیقات، اکتشاف، آزمایشات و تحقیقات پزشکی بهترین شغل های مناسب برای آنهاست.

برج میزان (مهر)

این افسونگران خوش زبان در زمینه هایی قابلیت دارند که بتوانند از این سرمایه ی خدایی خود استفاده کنند. متولدین این ماه بهترین سیاستمداران، مشاوران تحصیلی و آموزشی، دلالان، و مشاوران خواهند بود. آنها افرادی منصف و بااخلاق هستند، و در شغل های که نیازمند قضاوت و انصاف است نیز بسیار موفق خواهند شد.

برج عقرب (آبان)

متولدین این ماه افرادی بسیار فردگرا هستند. آنها دوست دارند به سبک و مرام خود کار کنند و کسی در کار آنها دخالت نکند. به طور خلاصه بگویم، از رئیس و آقا بالا سر داشتن متنفرند. آنها می توانند موسسان شرکت، تاجران، مدیران، مشاوران خوبی باشند.

برج قوس (آذر)

متولدین این ماه عاشق مسافرت و دوستیابی هستند و بسیار خوش صحبت هستند. به خاطر همین خصوصیات و ویژگی ها می توانند در کارهایی مثل فروشندگی موفق شوند. آنها همچنین برنامه ریزان و بازاریابان موفقی خواهند بود. در هر کاری که با مشتری و ارباب رجوع سروکار داشته باشد، آنها موفق خواهند بود.

برج جدی (دی)

متولدین این ماه اشتیاق چندانی برای انجام کارهای بزرگ ندارند، و دوست دارند به حال خود باشند. آنها با اشیاء و لوازم بیجان رابطه ی بهتری برقرار می کنند تا آدم ها. شغل های مورد علاقه ی آنها کارهای نرم افزاری کامپیوتر، و مهندسی فناوری اطلاعات است. آنها مکانیک ها و تعمیرکارهای خوبی خواهند شد.

برج دلو (بهمن)

متولدین این ماه افرادی ترقی خواه، پیشرو و آینده نگر هستند. بهتر است آنها در قسمت برنامه ریزی و سرپرستی شرکت به کار گمارده شوند. علاوه بر اینها، آنها ستاره شناسان، فالبینان، و طالع بینان بسیار خوبی خواهند شد. بله، آنها بیش از سایر مردم می توانند آینده نگری کنند.

برج حوت (اسفند)

متولدین این ماه دنباله روهای بسیار خوبی هستند. آنها می توانند با کمک گرفتن و پیروی از کتاب راهنما، دشوارترین کارها را هم انجام دهند. آنها نایب رئیس جمهور، نایب وزیر و نایب رئیس و معاونان خوبی خواهند شد.

|+| نوشته شده توسط هلن در جمعه هشتم آبان 1388  |
 لبخند
یک متن زیبایی را یکی از دوستانم به نام روزبه در نظر های مطلب قبلی برای من گذاشته . چون خیلی جالب و زیبا بود اینجا براتون میگذارم تا بخونید و لذت ببرید .

Smile, even though it's breaking
When there are clouds in the sky
You'll get by...
If you smile
With your fear and sorrow
Smile and maybe tomorrow
You'll find that life is still worthwhile if you'll just...
Light up your face with gladness
Hide every trace of sadness
Although a tear may be ever so near
That's the time you must keep on trying
Smile, what's the use of crying
You'll find that life is still worthwhile
If you'll just...
Smile, though your heart is aching

ممنون روزبه .

-------------------------------------------

یک داستان کوتاه هم اینجا براتون میگذارم . بخونید و لذت ببرید .

اميد


 

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد.آنها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد براي هم اتاقيش توصيف مي كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت. اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابي ها و قوها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي كرد ، هم اتاقيش چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد.روزها و هفته ها سپري شد.

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بي جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند. مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او مي توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.

در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد. مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ! پرستار پاسخ داد: شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي توانست ديوار را ببيند

|+| نوشته شده توسط هلن در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 خاطرات
چند سالی از این جای زخم ها میگذرد ..... اکنون بیش از آن زمانی که این زخم ها ایجاد شد افسرده ام ...

 به دو خط کوچک روی دستم نگاه میکنم .... خاطرانت پیش چشمم زنده میشوند ... آن روز بغض گلویم را فشرده بود ... اشک در چشمم حلقه زده و فریاد خاموشی در دلم خودش را به جسمم میکوبید ... رهایم کن ... رهایم کن .... فریاد  صدایم میکرد ... رهایم کن ..

نزدیک ترین شی برنده را برداشتم و شگافی زیبا و هنری روی سفیدی پوستم گذاشتم ... قصدم خود کشی نبود . میخواستم فریاد بی امان را آرام کنم . سرخی خون آرامش بود ... خون  . در گوشه ی دستم کمانه میکرد و درخشش را به رخم میکشید .

سرخی خون آرامش بود .... آرامش . فریادم رها شده بود .

اما حالا ... فریاد خسته تر از آن است که خودش را به درو دیوار جسمم بکوبد .. غصه هم با من قهر کرده . احساس در این لحظه برایم مفهومی  ندارد . تنها خاطرات با من مانده اند .

 

|+| نوشته شده توسط هلن در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 یک مشت حرف
saaat ha ro be roye panjere mineshinam o be tasviram dar ayne khire mishavam ... dar omghe cheshm hayam nofoz mikonam . mikhaham panjerei be roham baz konam . ta zehnam havaye tazeee begirad . dar in tariki chist ?
posht pelk ha va mardomak cheshmam khakestari st . ghobari bi roh ke nemigozarad roham range aftab ra bebinad . migoyand cheshm ha daricheiee hastand be soye daron be soye roh . ama dar in meh dar in khakestari ha rohi nemibinam .
kojast jaragheye labkhand ....... migoyand labkhand roh ra taze mikonam......... labkhand ......

ببخشید فینگلیش تایپ کردم . هلن .

|+| نوشته شده توسط هلن در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 نمایش
امروز رفتیم دانشگاه نمایش دیدیم . منظورم از نمایش ۵ نا آدم هم سن خودم بوود که داشتن پروژه دانشگاهی تحویل میدادن . بچه های هنر بودن .

تماشاچی ها هم فقط من بودم با دو تا دوستام و ۵ نفر از اعضای خانواده بچه های دانشگاه .

زیبا بود . هم نمایش هم عشقی که دانشجو ها برای نمایش به خرج میدادن . خیلی جالبه که در این دور و زمانه هنوز هم کسانی هستن که به دنبال علاقه میرن در عین نا امیدی . 

استرسی در چشمان این بازیگران آینده نمیدیدم . علاقه بود . چیزی حواس اونها را پرت نمیکرد . نور زیبای زرد رنگی روی صحنه بود که این ۵ بازیگر نوجوان را با لباس های سیاه در بر گرفته بود . این نور به صحنه امید میداد .

نام نمایش آدم و حوا بود . بیشتر از ۲۰ دقیقه طول نکشید حرکای نمادین از به دنیا آمدن انسان و رشد انسان ... نبوغ و بالغ شدن انسان . بعد پیامبری  آمد . مسیح بود .  به صلیب کشیده شد و به آسمان رفت .... بعد پیامبری دیگر آمد . این بار عدالت را برقرار کرد و گناهکاران را مجازات ....

نمایش در اینجا تمام شد .

1

|+| نوشته شده توسط هلن در چهارشنبه چهارم شهریور 1388  |
 هاری
سلام . همه خوبن ؟

خانواده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همه خوب هستن ؟

خب امیدوارم که خوب باشن .

منم خوبم البته اگه پرتاب شدن به یاد ماندنی امروزم را از روی اسب سانسور کنم . تو سواری از این پرتاب شدن ها پیش میاد .

اما یک خبر  جدید برای اون هایی که حیوان خانگی دارن . امروز برگشتنه از سوارکاری به من خبر رسید که هاری در ایران آمده و داره شایع میشه . دوستانی مه حیوان خانگی دارن باید بگم که هاری بیماری هست که بیشتر حیوانات میتونن دچارش بشن حتی موش . اما واکسن هاری هست . برای جلو گیری کافیه به یک دام پزشک مراجعه کنید . البته اگه مثل شهر ما واکسن تمام نشده باشه .

پس یادتون باشه گربه ... سگ .... اسب ... موش ..... و انسان هم میتونه به هاری مبتلا بشه . واکسن حیواناتتون یادتون نره .

حالا برای دوستانی که حیوان خانگی ندارن . اگه مثل من دوستدار حیوانات هستین و با دیدن هر جانوری به سمتش میرین و......... این روز ها حتمآ توجه کنین و به هیچ حیوان عریبهای مثلآ( گربه های ولگرد و......... ) نزدیک نشین .

حالا نه این که تا یک حیوان میبینین از ۱۰ کیلومتری فرار کنین . نه . فقط مراقب باشین .

نظر یادتون نره . راستی اگه حیوان خانگی دارین . خوشحال میشم اگه نکات مثبتی در مورد 

نگهداریش بگین و مشکلات نگهداری .

 

|+| نوشته شده توسط هلن در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388  |
 دلیل روشن کردن . سوارکاری
سلام دوستان .

در مورد مطلب آخری که در رابطه با داستان های دارن گذاشتم . خب باید بگم دفعه های قبل که آمدم نظرات بلاگم را خوندم چند تا از دوستانی که آمده بودن به بلاگ من ، نظر گذاشته بودند ، که کجای داستان دارن خون آشامه ؟ دارن در مورد اشباح نوشته . راستش من،  نه ناراحت شدم ، نه عصبانی اول کلی خندیدم ، چون اصلآ به داستان و پشت جلد کتاب نگاه کرده بودن . دوم غصه خوردم ، چون دیدم چقدر آدم های بی سواد دور و بر ما است . خیلی از بابت بی سواد بودن غصه خوردم . من نمیدونم چرا مترجم خون آشام را ، شبح ترجمه کرده اما اینو میدونم که vampire ، در آمریکا و انگلیسی زبان ها چه معنی داره .

نکته دوم : ببخشید اگه فکر کردین من عصبانی شدم . باید روی طرز حرف زدنم بیشتر دقت میکردم . اشتباه از من بود .

------------------------------------------------------------------------

حالا در رابطه با سوارکاری .

جای همه افرادی که این متن را میخونن خالی . این چند دفعه آخر عالی بود مخصوصآ این که تونستم ۴ نعل برم . دوستانی که تا حالا تجربه سوارکاری ، یا به گفته خودتون سواری با اسب را دارن ، میخواستم ازتون دوستانه ۱ سوالی برسم . وقتی سوار اسب هستین ، ۴ نعل رفتن را امتحان کردین ؟ خب حالا اگه امتحان کردین میخوام بدونم ، موقع ۴ نعل ، زین را با دست گرفتین ، یا دست جلو را ؟(دست جلو = افسار دهنه اسب که با ان اسب را کنترل میکنند )

خب آخه میدونین این که دست جلو را بگیرین و بخواهید با زانو هاتون خودتون را روی اسب نگه دارین ، احتیاج به مهارت دارین ، تا از روی زین نیفتین . دفعه های اولی که من  ۴ نعل را رفتم ، حسابی خوردم زمین ، طوری که وقتی رفتم دکتر ، کمرم رگ به رگ شده بود و چند جا را با کشیدن جا انداخت ،  حالا کبودی بدن بحث ش جدا است .

خب این زمان میبره که آدم بتونه بدون گرفتن زین خودش را روی اسب نگه داره . ولی اگه علاقه دارین حتمآ ادامه بدین . اسب حیوان نجیبی است واقعآ که راست گفتن . باهوش هم هست احساسات را تا حدودی درک میکنه . برای این میگم تا حدودی چون اگه کامل درک میکرد که دیگه میشد آدم .

از همه دوستانی  که به بلاگ من آمدین و به من اعتماد به نفس دادین ممنونم . خیلی خیلی خیلی ممنون . یک دنیا ... اصلآ نه یک عالم ممنون . دنیا به افرادی مثل شما نیازمنده .

 

|+| نوشته شده توسط هلن در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  |
 روشن کردن
مثل این که من باید یک مطلبی را مشخص کنم .

 

 دوستان دارن شانی برای همه میگم اگه یک بار پشت کتاب های دارن را نگاه کنین میبینین که

اسم کتاب دوم را نوشته vampire به چه گندگی حالا اگه برین دیکشنری را باز

 کنین میبینن که معنی vampire  میشه خون آشام نه شبح .

و اگه به داستان هم دقت کرده باشین میبینین که دارن و

 کرپسلی هر دو خون می آشامن .

 

 نه آخه خدا وکیلی کدوم شبحی را دیدن که خون

بیاشامه

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط هلن در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 بزرگترین ترس
سلام دوستان . دیدم همه بلاگ هاشون را آپ کردن منم گفتم بیام آپ کنم .اما چی بنویسم .

خب درد و دل بد چیزی نیست . آدم همیشه از دردو دل کردن خوشش میاد . منم آمدم که درد و دل کنم و از بزرگترین ترسم بنویسم . از اول شروع میکنم .

من ۳ سال یا ۴  سال پیش سوارکاری را شروع کردم .

سوارکار خوبی هم بودم ، اما خب لعنت به این مدرسه ها که عامل توقف هر چیزی هست از جمله خود درس خواندن بچه ها . به خاطر درس مجبور شدم سوار کاری را متوقف کنم  ، و این توقف ۳ سال طول کشید .وقتی من سوارکاری را ول کردم به مرحله پرش با اسب رسیده بودم . حالا بعد از ۳ سال موقعیتی پیش آمد تا دوباره  سوارکاری کنم .

 دوباره شروع کردم همه درس ها را قدم به قدم رفتم ، اما نمیدونم که تو این ۳ سال چه بلایی سرم آمده که نمیتونم مثل قدیما چهارنعل برم و بپرم . بعد از چندین ماه تفکر فهمیدم علت این رفتار نا خواسته من ترسه... اما ترس از چی ؟ من که به قول خودم خیلی کله خر بودم و هستم ، نمونش هم همین امروز ، که با آرا رفتیم بیرون برای عکاسی و خواستیم بریم داخل خونه یه غریبه عکاسی ، که نشد . بگذریم کجا بودم ....؟؟ آهان پرش و چهار نعل .... خلاصه خیلی با خودم حرف زدم خیلی با خودم کلنجار رفتم تا این که تونستم دوباره روی زین بشینم . اما هنوز خبری از چهار نعل و پرش نیست و روز ها هم همین طور داره میگذره و من نگرانم که مکنه این ترس من ، کار دستم بده ، و باعث بشه تا ترس بزرگترم یعنی ترک سوار کاری پیش بیاد . ( خدا نکنه )

حالا .... فردا صبح هم کلاس سوارکاری دارم ، و دارم به امید ۱ پیشرفت میرم ، یه پیشرفت کوچیک که باعث بشه مثل قدیما هم بتونم چهار نعل برم، و هم بپرم . به امید اون روزی که همه بر ترس هاشون غلبه کنن .

برام دعا کنین نیاز دارم .

ممنون .

|+| نوشته شده توسط هلن در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  |
 جواب نظر ها
اقای امیر :

ادتون کردم تو یاهو .

جناب ناشناس :

برداشت شما هم از من جالب بود . البته من عاشق ترس و وحشت هستم دوست دارم صبح تاشب فیلم ترسناک ببینم و  زندگیم کسل کننده نباشه اما اسم بلاگم . این که اسم بلاگم دستیار یک خون آشامه دلیل نمیشه که توهم خون آشام بودن را داشته باشم . این اسم مال یکی از کتاب های جالبی بود که خواندم . به قول اون کتاب : کاش در مرگ هم پیروز باشی .

 

|+| نوشته شده توسط هلن در پنجشنبه هجدهم تیر 1388  |
 evanescence
سلام . اینجا براتون متن یکی از شعر های evanescence را با ترجمه براتون میذارم تا حال کنید .

evanescence یکی از خواننده های محبوب منه و من همیشه با گوش کردن به موسقی های اون یه جورایی میرم تو خلصه ...................................

اگه نمیشناسیدش حتمآ در موردش یک جستو جویی بکنید . از من گفتن موسقی با حالی داره .

 

Going under

 Evanescence

 

Now I will tell you what
I’ve done for you
۵۰thousand tears I’ve cried
screaming deceiving and bleeding for you
and you still won’t hear me
don’t want your hand this
time

ill save myself
maybe ill wake up for once
not tormented daily defeated by you
just when I thought id
reached the bottom
I’m dying again

I’m going under
drowning in you
I’m falling forever

I’ve got to break through
I’m going under

blurring and stirring the
truth and the lies
so I don’t know what’s
real and what’s not
always confusing the thoughts in my head
so I cant trust myself anymore
I’m dying again

I’m going under
drowning in you
I’m falling forever
I’ve got to break through

so go on and scream
scream at me I’m so far away
I wont be broken again
I’ve got to breathe I
cant keep going under

اکنون به تو میگویم برای تو چه کار کرده ام

پنجاه هزار بار گریه کردم

جیغ زنان.فریب خوران و خون ریزان برای تو

اما تو هنوز صدای مرا نمیشنوی

دستهای تو را در این زمان نیمخواهم

من خودم خودم را نجات خواهم بخشید

شاید یکبار نه با شکنجه های مغلوب کننده ی  روزانه ی تو

بیدار شوم

درست وقتی که فکر مکینم به عمق رسیده ام

دوباره میمیرم


غرق شده در تو پایین میروم

برای ابد سقوط میکنم

از مانع ها عبور میکنم

به زیر میروم

مات و پر تحرک

بنابر این نمیدانم چه چیزی حقیقی است و چه چیزی نیست

همیشه پریشان افکاری که در سر دارم

پس بیش از این نمیتوانم به خودم اعتماد کنم

دوباره می میرم

تکرار

پس ادامه بده و جبغ بکش

سر من فریاد بزن من خیلی دورم

دوباره شکسته نمیشوم

مجبورم نفس بکشم

نمیتوانم پایین تر بروم

 

 

ترانه بعدی اسمش هست : 

Bring Me To Life - Evanescence

How can you see into my eyes like open doors

Leading you down into my core

Where I’ve become so numb

Without a soul

My spirit’s sleeping somewhere cold

Until you find it there and lead it back home

(Wake me up) Wake me up inside

(I can’t wake up) Wake me up inside

(Save me) Call my name and save me from the dark

(Wake me up) Bid my blood to run

(I can’t wake up) Before I come undone

(Save me) Save me from the nothing I’ve become

Now that I know what I’m without

You can’t just leave me

Breathe into me and make me real

Bring me to life

(Wake me up) Wake me up inside

(I can’t wake up) Wake me up inside

(Save me) Call my name and save me from the dark

(Wake me up) Bid my blood to run

(I can’t wake up) Before I come undone

(Save me) Save me from the nothing I’ve become

Bring me to life

I’ve been living a lie

There’s nothing inside

Bring me to life

Frozen inside without your touch

Without your love, darling

Only you are the life among the dead

All of this time, I can’t believe I couldn’t see

Kept in the dark, but you were there in front of me

I’ve been sleeping a thousand years it seems

Got to open my eyes to everything

Without a thought, without a voice, without a soul

Don’t let me die here

There must be something more

Bring me to life

(Wake me up) Wake me up inside

(I can’t wake up) Wake me up inside

(Save me) Call my name and save me from the dark

(Wake me up) Bid my blood to run

(I can’t wake up) Before I come undone

(Save me) Save me from the nothing I’ve become

Bring me to life

I’ve been living a lie

There’s nothing inside

Bring me to life

 

             

|+| نوشته شده توسط هلن در پنجشنبه ششم فروردین 1388  |
 چک چک
سلام .

قبل از خواندن این متن ازتون یک خواهشی دارم . این مطلب در مورد یک مکان زیبا و توریستی زرتشتیان هست . سال قبل وقتی که من برای دومین بار برای دیدن اون مکان رفتم خیلی ناراحت شدم و راستش رگم را می زدین خونم در نمی آمد . در زیر در ورودی آن مکان  یک عده جوان خوش گذران نشسته بودن و داشتم با پر رویی تمام اون مکان را به گند میکشیدن با پراکنده کردن زباله . و درست در زمانی که زرتشتیان در ها را  برای عبادت میبستم اون ها دستگاه پخش موسقی شون را در  زیاد ترین حالت ممکن می گذاشتن و مانع از عبادت این مردمان میشدن . حالا شما تصور کنین که اگه همچین کاری را دم در مکان مذهبی مخصوص دین شما انجام میدادن چه بی حرمتی به خودمون به حساب میاوردیم و چه کار ها یی که نمی کردیم . بنابر این از همه شما که این مطلب را میخوانین تقاضا میکنم که اگه خواستین یک زمانی به جایی برین حالا هر جا چه پارک چه جاهای دیدنی دیگه حد اقل ارزش انسانیت خودمون را نگهداریم و دیگران را نا راحت نکنیم . این هم ادب ما را میرسونه وهم شخصیت را .

مکانی که میخوام براتون در موردش بگم اسمش غار چک چک هست .

چک چک نام کوهی است در ۴۵ کیلومتری اردکان . نزدیک جنوب شهر عقدا و در ۱۱۲ کیلومتری جنوب غربی یزد .

به چک چک زیارتگاه پیر بانو هم میگن .

داستان چک چک از این قراره ....

در زمان یزدگرد  ( آخرین پادشاه ساسانی ) اعراب به ایران حمله می کنند . دختران یزدگرد مجبور به فرار به همراه خدمه هاشون میشن . یکی از این دختران به نام پارس بانو به همراه ۴۰ نفر از خدمه اش به سمت کوه فرار می کنه . پارس بانو تصمیم می گیره که از کوه بالا بره به دنبال راه فرار .همه خسته بودن . میانه های کوه پارس بانو توقف می کنه با خستگی زیاد اطرافش را نگاه می کرده ...

چشمش به یک غار می افته بلند میشه و به سمت غار میره عصاش را با ناراحتی به دیواره غار  میکوبه و داخل میشه . درمانده سرش را بالا میکنه و داد میزنه : یا هو مرا دریاب ... اما از شدت هیجان و ترسی که داشته به اشتباه فریاد میزنه : یا کوه مرا دریاب .... 

و خداوند که می دانسته او زنی پارسا است درخواستش را پاسخ میده . در همان لحظه در کوه ناپدید میشه ....

این داستانی هست که من از دیگران شنیدم و زرتشتی ها میگن . الان جای عصای پارس بانو درختی سبز شده و درست از بالای همان قسمتی که پارس بانو غیب شده آبی چک چک میکنه . به همین علت به اون غار میگن چک چک یا چک چکو .

مکان بسیار زیبایی است . دری طلایی در وسط کوه . وقتی که وارد میشین باید کفش هاتون را در بیارین . آب در زیر پای شما جاری است و با اولین تماس سرمای آب لذت زیادی را به شما میده . فضای لوزی شکل کوچکی در رو به رو می بینین که درختی قسمتی از این فضا را در ابتدای غار گرفته. روی دیوار های غار نور کمی افتاده که با آب جاری روی زمین انعکاس بسیار زیبایی داده . یک تندیس از گلی ۵ پر در وسط غار وجود داره که زرتشتیان در روی آن شمع روشن می کنن و همیشه خاکستر و آتش در وسط این تندیس وجود داره . در زیر قسمتی که آب از آن چک چک میکنه یک مهراب زیبا می بینین که ان فضا را جالب و زیبا تر کرده . 

خلاصه به نظر من که زیبایی خاصی داره . من توصیه میکنم که شما هم یک بار به چک چک برین .

|+| نوشته شده توسط هلن در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 کانی ها
سلام .

نمیدانم از خواص سنگ ها و کانی ها اطلاعی دارین یا نه . اما احتمالآ یه چیزایی خواندین . در هر صورت این مطالب جالب را در مورد سنگ ها و کریستال ها اینجا گذاشتم تا همه بخوانن چون هم جالبه هم اطلاعات عمومی را افزایش میده . امیدوارم از خواندنشون لذت ببرین .

نام کانی : آمتیست
تاثیر روانی: تمرکز حواس ، تقویت قوای روحی ، رفع بیخوابی ، کابوسها و اضطرابها
درمان جسمی : سنگ شفا بخش میگرن ، فشارهای عصبی ، تنظیم غدد و هورمون ها، سنگ درمان بیماری های روحی
روش شارژ : شستشو در آب روان ، دو ساعت شارژ در نور خورشید

نام کانی : اکومارین
تاثیر روانی: افزایش هوش و قدرت بیان
درمان جسمی : تقویت قلب ، انفارکتوس ،‌بیماریهای تنفسی ، رفع ناراحتی های گردن
روش شارژ : هر چهار روز در آب روان / دو ساعت نور خورشید


نام کانی : اوپال (عقیق سلیمانی)
تاثیر روانی:افزایش نیروهای مثبت و صفتهای خوب ایجاد شادی ، روشنایی و شم قوی ، رفع نگرانی و افسردگی وسستی
درمان جسمی : ناراحتی های گوارشس معدن و روده ، گاستریت سرطان خون ، کم خونی ، تقویت قلب و جریان خون
روش شارژ : در اب روان /نور خورشید


نام کانی : انیکس (عقیق سیاه)
تاثیر روانی: نیرودهی و تقویت و حمایت در برابر نیروهای منفی و اندوه و تاثرات روحی
درمان جسمی : تقویت پوست و مو، ناراحتیهای شنوایی . تقویت قلب و جریان خون بهبود پس از عمل جراحی
روش شارژ : شستشو یک بار در هفته . قرار دادن در خاک گلدان در هر ماه


نام کانی : اون تورین (دلربا)
تاثیر روانی: آرامش و بردباری ، خونسردی و سلامتی
درمان جسمی : رفع ناراحتیهای قلبی و پوستی و تقویت سیستم عصبی
روش شارژ : ماهی دو بار // آب و خورشید


نام کانی : چشم ببر
تاثیر روانی: ایجاد گرما و تحرک ، افکار مثبت و تمرکز ، رفع آسم و تقویت افراد ضعیف
درمان جسمی : تقویت استخوانها و مفاصل کبد ، گرما بخش
روش شارژ : دو تا سه بار در ماه //آب و خورشید


نام کانی : عقیق
تاثیر روانی: دفع انرژی های منفی و رفع انسداد های روحی ، افزایش تمرکز و قوای مغزی . تقوینت رشد جسمی و مغزی کودکان
درمان جسمی : تقویت کلیه و کبد ، مغز و قلب و دستگاه گوارش،دفع سر دردو گرفتاریها ی عضلانی و خستگی چشمها ، مناسب دوران بارداری
روش شارژ : آب و خورشید


نام کانی : فیروزه
تاثیر روانی: جذب نیروهای مثبت ، شادی آور ، حامی اعتماد به نفس و استقامت ، دفع امواج منفی
درمان جسمی : قدرت شفا بخشی بیکران در انواع بیماریهای ویروسی و باکتریایی ؛ چشم سوءتغذیه و مسمومیتهای خونی
روش شارژ : قرار دادن در نمک خشک خاک خشک و دور از افتاب

نام کانی :مروارید
تاثیر روانی: از بین بردن اضطراب و نگرانی و ایجاد ابتکار و الهام بخشی
درمان جسمی : تقویت غدد ، اعصاب ، و عضلات ، رفع کمبود کلسیم
روش شارژ : یک بار در ماه در نمک خالص


نام کانی : یشم
تاثیر روانی: ایجاد شادی ، نظم و تعادل و عشق
درمان جسمی : تقویت گردش خون ، سیستم عصبی و سیستم ایمنی بدن
روش شارژ : شستشو در آب در هر ماه


نام کانی : کهربا
تاثیر روانی: سیستم وجودی را پاک و تصفیه می گرداند
درمان جسمی : کمک به کار کبد ، غدد مترشحه داخلی و رفع التهابات مفاصل و رماتیسم و کمر درد و آسم و عفونتها ، رفع بیماریهای دهان و دندان
روش شارژ : شستشو در آب جاری شارژ با نور خورشید


نام کانی : لاجورد
تاثیر روانی: سنگ عشق و دوستی ، افزایش آگاهی و رفع بن بستهای احساسی آرامش بخش
درمان جسمی : رفع دردهای عصبی ؛ گزش حشرات ، فشار خون و غدد لنفاوی
روش شارژ : یک بار در هفته در نمک خشک دریا

- در فهرست پایانی این مقاله ، خلاصه ای از آثار درمانی هر یک از سنگهای مذکور در بیماریهای گوناگون یاد آوری می شود :

آرامش بخش : سنگ یشم
ارتروز : یاقوت کبود ، کهربا
التهاب مفاصل : کهربا
التهاب سینوس های فکی : یاقوت کبود ، فیروزه
آسم : کهربا ، زبر جد طلایی
آفت : کهربا ، یشم
انگیزش آگاهی : عقیق سرخ
تقویت آگاهی درونی : الماس
آلرژی : کهربا
افسردگی : فیروزه ، لاجورد

احساس ضعف و ناتوانی : یاقوت ، کریستال سنگ
تقویت اراده : یشم ، الماس
اختلال گردش خون : یاقوت
استرس و فشارهای روانی : کریستال سنگ
اصلاح شخصیت : عقیق قرمز ، لاجورد
اضطراب درونی : رزبر جد طلایی ، یاقوت
اعتماد به نفس : لاجورد
اگزما : کهربا
التهاب روده و معده : یشم ، عقیق سرخ
افزایش انرژی : یاقوت ریال کریستال سنگ

رفع انسداد انرژی و درمان چاقی : کریستال سنگ
مشکلات روحی و احساسی : کریستال سنگ ، عقیق سیاه
بیماریهای مغز استخوان : زبرجد
افزایش باروری : زبرجد و یشم
برونشیت : یاقوت ، کهربا ، فیروزه
بی اشتهایی : زبر جد آبی
افزایش قدرت بیان احساسات : زبرجد
درمان بی تفاوتی و بی علاقگی: عقیق سیاه
مسمومیت : یاقوت قرمز
خستگی و سردی پاها: عقیق سیاه ،کریستال سنگ ، یشم

تورم پاها : کهربا
پایداری و ثبات : یشم ، عقیق سیاه و کریستال سنگ
اختلالات ستون مهره ها : کهربا، کریستال سنگ ، زبرجد طلایی
جلوگیری از پیری زود رس پوست : الماس ، یاقوت کبود
تبخال : کهربا ، زبر جد
درمان ضعف اعصاب: یشم و زبر جد طلایی
مشکلات وزن : سنگ کریستال و عقیق سیاه
رفع حستگی چشم و تقویت بینایی : کریستال سنگ
دفع چشم بد : فیروزه ، کهربا
رفع حسادت : الماس ، یاقوت

رفع احساس حقارت : لاجورد
خارش پوست: کهربا ، یاقوت کبود
خستگی : کربستال سنگ
ایجاد خلوص : الماس و یشم
مشکلات خواب : یاقوت کبود ، زبرجد آبی
خواب گردی : عقیق
تنظیم قند خون : یشم سرخ
درد اعصاب : یشم ، زبرجد طلایی ، یاقوت کبود
درد صورت : کهربا
پاکدامنی : یشم

درمان درون گرایی : لاجورد
درمان دلسردی و یاس : عقیق سرخ
دلواپسی مفرط : عقیق سرخ
دمل و کورک : کهربا ، یاقوت کبود
حمایت از دوستی و محبت : لاجورد
دیابت : الماس
نرمی استخوان : یاقوت ؛ کریستال سنگ
تحریک رشد : کهربا
رشد جنین : عقیق خزه ، عقیق نارنجی
زوال روحی : یاقوت

بیماری های روده بزرگ : زبرجد طلایی ، عقیق خزه
بیماریهای روده کوچک : عقیق ، یشم ، سرخ
روشن بینی و هوشیاری : کریستال سنگ
درمان زخم ها : کهربا ، عقیق سرخ
زکام : زبرجد
زگیل : فیروزه ، لاجورد
زونا: کهربا، یاقوت کبود
انحرافات ستون مهره ها : کهربا ، عقیق سیاه
سر درد: عقیق ، کریستال سنگ ، یاقوت کبود
سر دردهای پشت سر: زبرجد

سر دردهای پیشانی: یاقوت کبود
مراحل اولیه سرطان: کریستال سنگ
سرفه : کهربا ، فیروزه
سرگیجه : کریستال سنگ
سرما خوردگی : فیروزه
سکته : لاجورد ، الماس
سنگهای عرفانی :‌یاقوت کبود ، لاجورد
سنگهای پیشانی و حامی : فیروزه ، کهربا
دفع سنگ کلیه و مثانه : عقیق سرخ ، فیروزه
دفع سنگ کیسه صفرا : یشم

سیاتیک : یاقوت کبود ، کهربا ، عقیق سرخ
سوختگی : کریستال سنگ
درد سیاهرگ ها : عقیق سرخ
سیاه سرفه : زبرجد ابی ، فیروزه ، کهربا
درمان التهاب سینوس پیشانی : عقیق خزه ، کهربا
درمان کمبود شجاعت: عقیق
حفظ بینایی : یاقوت کبود
درمان خجالتی بودن : الماس
تصلب شرایین : کهربا
شکاکی : عقیق سرخ

ناشنوایی : عقیق ، یشم
شوره سر: کهربا
افزایش شیر مادران : عقیق سفید
صرع : عقیق ، الماس
صفرا:‌کهربا ، یشم
ضد عفونی کردن : کریستال سنگ
عادت ماهانه دردناک : یشم ، عقیق سرخ ، یاقوت کبود
عصبانیت وغضب : یاقوت ، زبرجد ، لاجورد
عفونت : کریستال سنگ ، یاقوت کبود ، فیروزه ، کهربا
تقویت عضلات : کهربا ، یاقوت ، فیروزه ، عقیق سیاه ، زبرجد ، یشم

تیروئید: کریستال سنگ
رفع غم و غصه: لاجورد
فشار خون پائین : یاقوت
فشار خون بالا: یاقوت کبود ، زبرجد
تقویت فکرو اندیشه : لاجورد
فلج اطفال و فلج نیمه بدن : یاقوت
تپش قلب : زبرجد آبی
تقویت عروق خون رسان قلب: یاقوت لاجورد
اختلالات ضربان قلب: یاقوت
درد قلب: یاقوت

دفع کابوس های شبانه : زبرجد
تقویت کبد : یشم ، عقیق سرخ ، زبرجد آبی ، یاقوت کبود
تقویت رباط ها: کریستال سنگ ، کهربا
کاهش کلسترول: یاقوت ، عقیق سرخ
کمبود کلسیم :‌عقیق
بیماریهای کلیه : یشم ، عقیق سرخ ، فیروزه
کم خونی : یاقوت
تمرکز فکر : کریستال سنگ ، لاجورد ، یاقوت
مسمومیت : عقیق سرخ
ترک سیگار : عقیق سرخ

مشکلات تعریق : حمام آب یشم
لکنت زبان : یاقوت کبود ، فیروزه
تقویت مغز : کریستال سنگ
ریزش مو: ‌یاقوت کبود لاجورد
افزایش انرژی زندگی : عقیق سرخ
هپاتیت : یشم ، زبرجد
یائسگی : الماس
یبوست: عقیق سرخ ، یشم
یرقان : یشم

منبع : کتاب سنگ درمانی
مترجم : فرحناز ثنایی موحد

 

|+| نوشته شده توسط هلن در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 معرفی کتاب
سلام

از اول میرم سر اصل مطلب .

یک کتاب جدید با سبک نثر فانتزی به من معرفی شده ، که از نظر من نثر خیلی زیبا و موضوع های جالبی دارد  .  این کتاب را استاد ادبیات دانشکاه اراک به من معرفی کرد . . نکات ریز وزیبایی درش وجود داره که منو به فکر فرو میبره  

نویسنده این کتاب خانم عرفان نظر آهاری ، متولد 1353  در تهران ، کارشناس ادبیات انگلیسی و کارشناس ارشد ادبیات فارسی است

کتاب های منتشر شده توسط خانم نظر آهاری :

لیلی ، نام تمام دختران زمین است .

در سینه ات نهنگی می تپد

جوانمرد ، نام دیگر تو

نامه های خط خطی

و....

است . که از میان من کتاب لیلی و جوانمرد را بیشتر از همه دوست دارم .

در کل خواندن این کتاب ها را به همه توصیه میکنم .

 

 

قسمت هایی ازکتاب جوانمرد نام دیگر تو :

اینجا دری کوتاه دارد باید خم شوی و وارد شوی ، باید خاک را ببوسی که این نشان فروتنی است و پیش شرط جوانمردی .

 

 

درویش جامه ی پشمین داشت ، کلاه چهار ترک داشت ، کشکول داشت ، خدا را نداشت .

 

هرجا که میرفت ، بهشت هم دنبال او میرفت ، اما او  اعتنایی نمیکرد و میگذشت .

بهشت به خدا میگفت : خدایا ببین دیکران همه در ارزوی منند و من در آرزوی جوانمرد .

|+| نوشته شده توسط هلن در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 
 
بالا